منبع :گروه آموزش ریاضی زیویه
آموزش و پرورش انسانی و انسان آموزش و پرورشی
پائولو فریره یکی از متنفذترین متخصصان تعلیم و تربیت در قرن بیستم میباشد که دیدگاهی کاربردی در مورد دانش و ایدهآل انسانی و نیز تعهدی عمیق نسبت به آزادیبخشی ستمدیدگان دارد.
آزادی به یک معنا ناظر بر قدرت بکارگیری اراده و اندیشهی بشر است. لذا از میان دو عقیده ، یکی را برگزیدن، مستلزم مدد گرفتن از عقل خود میباشد. اما چنانچه با همرنگ جماعت شدن یکی را برگزینیم، آنوقت آزادی خود را از دست دادهایم. زمینهی دیگر آزادی دانایی است. به تعبیری دانایی یعنی آنچیزی که به اعمال ارادی اجازهی تبدیل شدن به اعمال دلخواه را نمیدهد.
ستمپذیری نقطه مقابل آزادی است و ستمپذیر کسی است که قادر به اصلاح نهادهای اجتماعی خود نیست و خود را توانا به ایجاد تغییرات در درون جامعه نمیداند. به اعتقاد ستمپذیر، بشر مؤظف و مجبور است زندگی را در این جامعه سپری کرده و مسؤلیت اصلی را به دست نیروهای مرموز و افسانهای بسپارد.
انسان ستمپذیر چون تصور و تلاشی برای تغییر امور ندارد، از فکر اصلاح خارج شده و به تنبلی همواره خوشایندی دلمیسپارد. و با تسلیم در برابر سرنوشت، از مسؤلیتپذیری و تفکر و تعقل میگریزد.
حال این سؤال مطرح است که: ریشههای ستمپذیری چیست؟
فریره، آموزش تلقینی را در ترویج و تقویت ستمپذیری بسیار خطرناک میداند. مهمترین ویژگی این نوع آموزش، بکارگیری لحن و زبان جذاب و ناتوانی در ایجاد تغییر است. شاگردان در این نوع آموزش بدون ژرفکاوی و توجه به محتوا، طوطیوار فقط حفظ و بازگویی می کنند. هدف این آموزش، تنها عادتدادن شاگردان به روش یادآوری مکانیکی درس و تبدیل آنها به ظرفی خالی است تا نظام آموزشی، مطالب خود را در آن بریزد. واین همان مفهوم بانکی فریره است که دانشآموز بدون آگاهی، مغز خود را انباشته از سپردههای استاد می کند. با چنین آموزشی، شاگرد به موجودی رام، فرمانبر و سازگار تبدیل می شود که توانایی و فرصت خلاقیت را ندارد.
در آموزش تلقینی، نقش معلم محدود به ریختن معلومات در داخل مغز شاگرد میشود. لذا پروسهی تلقین از طریق رابطهای سلطهگرانه اعمال می شود. شاگرد فقط باید اطاعت و پیروی کند. این رابطهی نامعقول تا حد زیادی باعث تداوم اندیشهی عقبماندگی است و در حقیقت یکی از حلقههای زنجیرهی سرکوب را تشکیل میدهد که در سطوح مختلف زندگی انسان عقبافتاده وجود دارد.
اگرچه بنیاد کلی نظام آموزشی در جامعه سرکوبشده رفتار سرکوبشدگان را شکل میدهداما سرکوبگران با ابزارهای دیگری نیز سعی در تکمیل قالبریزی شخصیت سرکوبشده میکنند.
فریره این ابزارها را چنین معرفی می کند:
1- هجوم: چون سرکوبگر به روش گفتگو اعتقادی ندارد، لذا تنها هدف آنان شکست دیگران با توسل به رفتارهای خشونتآمیز، ستمگرانه و یا پدرانه است.
2- تفرقه بینداز و حکومت کن: تداوم و بقای حاکمیت اقلیت بر اکثریت سرکوبشده در گرو میزان توانایی آنها در ایجاد تفرقه در میان سرکوبشده ها است. بدینمنظور سعی آنان در القای این ذهنیت به مردم است که سرکوبگران مددکار آنها هستند. منحرف کردن ذهن مردم به امور حاشیهای برای استتار واقعیتهای موجود، از مواردی است که سرکوبگران از آن غافل نیستند.
3- بهره کشی: ملت جاهل، فرمانبردارتر از ملت دانش آموخته است.
4- هجوم فرهنگی: سرکوبگران به طور آشکار یا نهان، واقعیتهای فرهنگی و تاریخی گروهی از مردم را مورد تحریف یا هجوم قرار میدهند.
اما آموزش برای آزادی، عکس آموزش برای رامسازی است. در این آموزش برعکس آموزش قبلی، معرفت کاملی وجود ندارد که معلم از آن برخوردار باشد و به شاگرد انتقال دهد. بلکه در جریان ارتباط، گفتگو میان آن دو آغاز شده و معلم نیز با مشارکت متعلم، معرفت خویش را افزایش می دهد. در این رویکرد احساس و عاطفه نیز رسمیت می یابند و تفکر انتقادی جای آموزش بانکی را می گیرد.
فریره انسانها را موجوداتی به شمار می آورد که در مرحلهی شدن هستند و همین وجه تمایز انسان از موجودات دیگر است. انسان به ناکامل بودن معرفتش معترف است. پس باید از آموزش برای تکامل خودش بهره گیرد.
آموزش مبتنی بر گفتگو، زمینه ساز آزادی است. البته این گفتگو از دو بعدِ اندیشه و عمل می باشد و فقط منحصر به گروهی مشخص از مردم نیست. بلکه متعلق به همه است. در نتیجه انسانی زندگیکردن، یعنی شناخت جهان و اقدام برای تغییر آن. شناخت جهان، بدون عشق و محبت که پایه ی گفتگو ( و حتی شاید خود گفتگو ) است، امکان ندارد.
و از آنجا محبت به معنای موضع گیری شجاعانه و بدون ترس است. دارندهی محبت، دیگران و حقوقشان را در زندگی به رسمیت میشناسد و تبلور این حق در واقع تحقق آزادی برای همهی انسانها است.
انسان عقب مانده در تلاش برای حفظ تعادل خویش است. و این وضع همان وضعیت سرکوب است. این عقب ماندگی از سوی زمامدارانی به او تحمیل می شود که او را وادار به تسلیم می سازند.
وضعیت سرکوب و عقبماندگی اثرات روانی و عقلانی ویرانگری برانسان برجای میگذارد که بارزترین آنها، تمایل فرد به چشمپوشی از استقلال فردی و ادغامِ خود در دیگری است. از علایم ویژهی خودآزاری، احساس ناتوانی و بیهودگی است که همانا احساس فرد ستمپذیر و سرکوبشده است.
از سوی دیگر دگرآزاری در ارتباط با سرکوبگری است و تا آنجا پیش میرود که دیگران را وامیدارد تا به فرد تکیه کنند. که نتیجه آن همانا سلطهی مطلق و نامحدود بر سرکوبشدگان است.
برگرفته از: مقالهی "آموزش و پرورش و انسانشدن: نظریهی انتقادی پائولو فریره" نوشتهی دکتر بختیار شعبانی ورکی – فصلنامه نوآوریهای آموزشی، شمارهی88 8سال سوم- تابستان1383
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت توسط گروه ریاضی زیویه