تبليغاتX
زانیاری (فرهنگیان کردستان)

زانیاری (فرهنگیان کردستان)

انجمن صنفی معلمان استان کردستان

 

صبح روز دوشنبه (26/12/87) آقای احمدی نژاد رئیس جمهور با هیئت همراه به استان کردستان آمدند . وزیر آموزش و پرورش آقای علی احمدی نیز ایشان را همراهی می کرد . سازمان آموزش و پرورش کردستان طی یک تلفنگرام از مدیران مدارس هر سه مقطع (ابتدایی ، راهنمایی ، دبیرستان ) مناطق 1و2 و روستاهای اطراف برای دیدار با وزیر دعوت شده بودند . طبق دعوت نامه قراربود ساعت 3 بعد ازظهر دوشنبه وزیر برای ایراد سخنرانی به مرکز تربیت معلم بیایند ؛ اما ایشان ساعت 20/4 می آیند . مدیرانی که از تأخیر وزیر به تنگ آمده بودند؛ یکی یکی سالن را ترک می کنند . در این میان مسؤلین سازمان برای نگهداری مدیران باقی مانده اقدام به بستن درب سالن می کنند و نام مدیرانی را که در سالن مانده بودند می نویسند وبه آنها قول می دهند که به هر کدام مبلغ 50 هزارتومان به عنوان پاداش ماندن در سالن بدهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 15:58  توسط ماموستا  | 


     روایت ستمی که بر فرزاد روا داشته‌اند و سیاستی که موجب می‌شود هر از چندگاهی دشنه‌ای تازه بر جانش زنند و با خدعه‌ای تازه روانش را بیازارند٬ انور حسین‌پناهی و ارسلان اولیایی و "ده‌ها" و بلکه "صدها"ی دیگر و تکرار هزارباره رنجی که بر این مردمان می‌رود٬ نوشتنی می‌طلبد دوصد چندان٬ و دریغ از فراغتی برای نوشتن و دریغ افزونتر برای دوستانی که قلم توانا و وقت عزیز خویش و مخاطبانشان را صرف... بگذریم . حاشیه‌ای بر یک ادعا٬ اما برای من فرصتی دوباره برای پرداختن به موضوع فرزاد است.

     آقای شیرزاد عبداللهی کامنتی خصوصی برای من گذاشته بود که ادبیات نامناسبی داشت و من مطمئن نبودم اساسا پاسخ دادن به آن واکنش مناسبی باشد یا نه؟ و البته تصور من این بود که آقای عبداللهی به زعم خویش تذکری درست (و به باور من نادرست) به من داده‌اند و چون کامنت را خصوصی ارسال کرده‌اند مایل به انتشار و پاسخ به آن در فضای عمومی نیستند. در آن مقطع بحثی هم مطرح بود دال بر اینکه با سکوت درباره موضوع فرزاد امکانی برای ماموران جدید پرونده فراهم شود تا پرونده را سریع به نتیجه مطلوب برسانند. البته عدم موافقت رئیس قوه قضائیه با اعاده دادرسی و تداوم فشارها بر فرزاد نشان داد که مشکل٬ فریاد دادخواهی ما نیست. به هر تقدیر آقای عبداللهی چند روز بعد و این بار در پاسخ به یکی از خوانندگانش دوباره به موضوع اشاره کردند و بعدا این ادعا و درخواست چند بار دیگر تکرار شد و در آخرین مورد از این دست هم در پاسخ به اظهار نظری از آقای بداقی این مطلب را تکرا کردند. به نظر می‌رسد اصرار ایشان بر ادعایشان برای باز شدن باب این بحث در فضای عمومی است. من البته تصور می‌کنم اقای عبداللهی از این نکته غافلند که چنین اصراری با توجه به یکی دیگر از اظهار نظرهای ایشان که مصلحت را در "پرداختن به موضوع فرزاد پس از آزادی ایشان" می‌دانستند٬ تناقض‌آمیز باشد. این اصرار با این اوصاف این حس را در مخاطب ایجاد می‌کند که ایشان بیشتر از تلاش برای کشف حقیقت در پی اثبات برحق بودن خویش و در خطا بودن "دیگران" هستند. به هر رو من این فرصت را مغتنم می‌شمارم و می‌کوشم از رهگذر پاسخ به مدعای آقای عبداللهی نگاهی دوباره به موضوع فرزاد کمانگر داشته باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 15:6  توسط ماموستا  | 

چرا صنف بر حزب اولویت داد؟  تقی رحمانی فعال ملی مذهبی      منبع: کانون صنفی فرهنگیان ایران

   چرا تقویت صنف بر حزب اولویت دارد؟

تقی رحمانی - سه شنبه 15 بهمن 1387 [2009.02.03]  
 

  برداشت از: www.taghirahmany.blogfa.com

 

..‏... در فقدان نهادهای مدنی و صنفی مستقل، احزاب ‏حکومتی، عبارت از باند یا دسته‌ای می‌شوند که منافع مشخص در قدرت دارند و چسب ارتباطی آنان منافع فردی یا ‏جمعی می‌شود. در فقدان نهادهای مدنی و صنفی قدرتمند، احزاب سابقه‌دار تبدیل به محافل دوستانه می‌شوند. در ‏فقدان نهادهای مدنی و صنفی تأثیر گذار، احزاب و سازمان‌ها قدمت طولانی و مؤثر پیدا نمی‌کنند. در فقدان ‏نهادهای مدنی و صنفی تعیین کننده، احزابِ با نیروی خلاق، تبدیل به فرقه و جریانی جدا از مردم می‌شوند که ‏انرژی بالا و صداقتشان به درستی به کار گرفته نمی‌شود. .......

چرا تقویت صنف بر حزب اولویت دارد؟ 

تقی رحمانی - سه شنبه 15 بهمن 1387 [2009.02.03]   

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:2  توسط ماموستا  | 

سال هاي سخت معلمي        منبع :كانون صنفي معلمان 1

 سپیده دانایی

سال هاي سخت معلمي

بررسي بخشي از مشکلات فرهنگیان

دستانش می لرزد ، پاهایش را روی زمین می کشد و با صدایی کمی بم و بریده بریده می گوید : " اگر شب ها را حساب کنیم ، بیش از 50 سال درس داده ام ، این هم وضعیتم است . "

دستانش را کمی بالاتر می آورد تا شرایطش را یاد آور شود وسپس ادامه می دهد : " پارکینسونه " ، مال معلمی است . شوخی ندارد ؛ 50- 40 سال با گچ  و تخته سیاه کار کردن و روز و شب درس دادن . تازه من خیلی قوی بوده ام که این حال و روزم است ، خیلی از همکارانم در کلاس سکته کردند و قبل از رسیدن به بیمارستان به رحمت خدا رفتند ." مهندس عزیزا... صادقی نمونه ای از صدها معلمی است که پس از سال ها کار عاشقانه معلمی و شور و شوق فراوان آن ، اینک خسته ونزار در دوران بازنشستگی با بیماری پارکینسون دست به گریبان است ، او شاهد گویای سختی های کار معلمی است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 14:0  توسط ماموستا  | 

مطلبی که در زیر می خوانید از گاهنامه ی زانست نشریه ی داخلی انجمن صنفی معلمان استان کردستان (شاخه ی سنندج ) گرفته شده است. این نشریه که  یک شماه از آن در اردیبهشت 1383 در هشت صفحه بیرون آمد بسیار جالب و پر محتوا بود و بعد ازآن دیگر به چاپ نرسید.

 

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم !

زانست به معنای آگاهی ؛ در درون مایه ی واژگان گسترده ی کردی است. که  پروسه ی رها شدن از تیرگی و زور و دیکته کردن و دیکته شدن را می رساند و تجلی رسیدن به عرصه ی  پلو رالیسم فرهنگی و فکری را با خود حمل می کند.

من هستم چون تو هستی و بدون ما زندگی ،  کدر ، سرد و یخ زده است.

این زمهریر با گرمای قلب های ما می تپد و یخ های ناامیدی و یأس را آب می کند این روشنایی خورشیدوار قلم های ما را جوهر می شود. بر آنیم که با هم بنویسیم. برای هم بنویسیم ، باور ها و اندیشه هایمان را بهم نزدیکتر کنیم.و فریاد به مسلخ کشیده شده ی خود را رساتر سازیم.

آنگاه که عشق تُرا می رباید دیگر سر از پا نمی شناسی ، بندها را پاره می کنی و به عرصه ی حیات و رها شدن از باید ها و نباید ها می رسی . کجای تایخ ایستاده ایم ؟جای که باید بودن را تجربه کنیم!

امروز دیگر در دورانی که می گویند « به همه چیز حتی عقل باید شک کرد » (post modernists) کسی را یارای آن نیست که بخواهد بما بگوید :«مانند ما بیاندیشید» ، که ابتدای رسیدن به حقیقت شک کردن است ما می اندیشیم ، تا به خرد جمعی برسیم . و تو بیندیش تا از مردم جدا نشوی و در ساختن  تمدنی نو جهان را همراهی کنی ! حتی پراگماتیسم ( اصالت عمل ) اگر به معنی رها شدن و به خرد انسانی « Humanism »نزدیک تر شدن باشد ، موجب تحول می شود.

برای آنکه از دگم ها رها شویم و به خویشتن ما برسیم باید بردگی فکری را در پوسته ی ارتجاعی و کهنه پرستی خود دور بیندازیم.

نو شدن ، تازه شدن ، امروزی شدن و چیره شدن بر تمامی وجود بازدارنده یی که در اطرافت خفه ات می کند ، گامی دیگر است تا ما را از مرز تاریخ استبداد مردسالاری، زن سالاری ، آئین سالاری و مسلک سالاری عبور دهد.

شکستن مرزهای بازنشده ،به سوی خوشبختی ، آزادی ، رفاه مردم و آبادی کشورمان ، صلح ، مبارزه ، و تحمل می خواهد ، که به قول شاعر کرمانشاهی جعفرکوش آبادی

                              رستگاری قدمی است

                              که زجا بر کندت !

بر آنیم که شادی ها و غم هایمان را با هم تقسیم کنیم ، آنکه می خواهد از زنجیره های سانسور؛ طبق قانون عبور کند. خود نمی تواند سانسور چی باشد. که پروسه ی پیچیده ی رسیدن به آزادی در گذر از نبرد میان سنت و مدرنیته آنگاه که طولانی می شود آزاردهنده می نماید.

چه بخواهیم و چه نخواهیم در مجموعه ای کنار هم هستیم . رودخانه که آغاز می شود کفهای چرکین و گندیده را کنار می زند،تا با آب سیال ،زلال وخنکای هستی بخش آن برسد.آنگاه دیگر جائی برای سنگریزه ها و قلوه سنگهای هرز نیست . راه بندان های نا چیز توانشان را از دست می دهند . قلوه سنگها و شنریزه ها به صخره ها وتخته سنگها وموج ؛  دل می بندد،آنی که مارا ساخته است  ، مارا به جرگه ی مقاومت وبازسازی سوق می دهد.

آیینه خواهیم ماند ،ونوشته ها واندیشه های شما را در حد توان انعکاس خواهیم داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 11:47  توسط ماموستا  | 

 

کشتن هر انسانی ، مرگ انسانیت است.

ما فعالان صنفی اُستان کردستان از اعماق وجود خود باور داریم که با ناله و رنج هر انسانی وجود انسانیت می نالد و مرگ هر انسانی از این جهانِ نامراد خود همه ی انسانیت می میرد.

ما همگان با جهان قلب مغموم خود به این فهم عمیق رسیده ایم ، که امید و تلاش انسان برای بیان بودن و سهم خواهی خود از زندگی را هیچ فرمان مرگ و بندی قادر به کشتن نیست و هم این که : رسیدن به آزادی ، صلح و عشق را مرگ هیچ انسانی راهگشا نبوده و نیست . همه ی انسانها باید به این باور واثق برسند که زیر و زبر این خاک را برای همگانش به قدر نیاز جا هست و نان نیز . پس دیگر چه جای اندیشه ی کشتن ، بریدن و کوفتن.

بهانه ی این سطور حکم اعدام یکی از همکاران فرهنگی فرزاد کمانگر است . ما از این گذر تمامی وجدانهای بیدار ، انسان های متعهد به انسانیت ، مسؤلان دلسوز به پایداری صلح و تداوم زندگی را مورد خطاب قرار می دهیم که اعدامِ فرزاد کمانگر و اعدامِ هر انسان دیگری نیز در این کشور نا آرام از رنج سالیان ، به هیچ امنیت، صلح و اتحادی راهگشا نخواهد بود .

همگان بایستی به این مسیر مبارک برسیم که اتحاد ملیِ انسان ها را ؛ اعدام هیچ انسانی میّسر نمی سازد . و بی گمان رسیدن به اتحاد ملی نه در کشتنِ اراده ها بلکه در رها سازی آن و باور به اراده ی آزاد انسان ها متبلور خواهد شد .

اگر همگان در این کشور داغدیده از رنج قرن ها استبداد و خود کامگی ؛ دل تنگیم و خواهان رسیدن به صلحی پایدار ، اتحاد و آزادی هستیم ، راهی به جز این نیست که کرامت انسانی را با احترام به اراده ی آزاد انسان ارج نهیم و همتی بلند را در راستای لغو فرامین مرگ آغاز نموده و در سایه ی تعامل ، برابری و حفظ ارزش های والای انسانی بتوانیم جامعه را در مداری مردمی هدایت نموده تا برای همه ی انسان ها امکان یک زندگی آزاد، آبرومند و فارغ از ترس و خشونت را بر آورده کنیم . و دیگر هر لحظه داسِ مرگ و کشتن و تازیانه ی تهدید ها ، خانواده ها را نگران جگر گوشه هایشان نکند .

به امید این که روزی برسد که در سرزمین ما ایران هیچ گونه حکم : شلاق ؛ سنگ سار و اعدامی نداشته باشیم و آحاد جامعه بتوانند در کمال آرامش ؛ صلح و برادری در کنار یکدیگر زندگی کنند . پس بیایید این راه دشوار اما ممکن را از لغو اعدام همکار عزیزمان فرزاد کمانگر آغاز کنیم و به دیگر اعدامیان نیز تسّری دهیم .

مردن به نام بلند به ز زیستن به هراس و گزند

 

 «قلم آزاد»

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 14:41  توسط ماموستا  | 


چند روز پیش بود که شنیدم تعدادی از معلمان دلسوز منطقه زیویه ،کمر همت بسته و قصد داشته اند در مدارس شبانه روزی این منطقه نمایشگاه کتاب برگزار کنند. ظاهراً مقدمات کار فراهم شده بود و حتی در اولین مدرسه نیز نمایشگاه برپا گردید. اما . . .
اما اینجا زیویه است و در اینجا قانون یعنی سلیقه و خوش آیند بعضی ها. و خوش آیند اینبار آقایان برچیدن نمایشگاه و جلوگیری از برپایی آن در مدارس دیگر بود.
در قرن 21 فرصت دیدن چند جلد کتاب را از چند نوجوان گرفتن براستی که شنیدنی است و خواندنی! آنهم فقط به بهانه وجود کتابی که مجوز نشر را از وزارت فرهنگ جمهوری اسلامی ایران دارد.
متاسفانه فرصت بازدید از این نمایشگاه به من و بسیاری دیگر داده نشد. امان از جور این زمانه!یاد مطلبی افتادم.
چند سال پیش بود که شبکه یک فیلمی را با عنوان فارنهایت* 11/9پخش کرد
داستان در جهانی اتفاق می‌افتاد که خواندن یا داشتن کتاب جنایتی بزرگ محسوب میشد. آزاداندیشی در این جهان ممنوع و خطرناک بود زیرا تعادل جامعه را مختل و اشخاص را ضداجتماع بار می‌آورد، کتاب و هرچه خواندنی بود عامل اصلی این انحراف شناخته می‌شد. مسؤلیت بازیابی و سوزاندن کتاب‌های باقی‌مانده در این نظام به عهده آتش‌نشانی بود. برای کشف محل اختفای کتاب از یک سگ مکانیکی استفاده می‌کردند که پس از یافتن کتاب صاحب آن‌را که دشمن امنیت ملی نامیده می‌شود، تعقیب کرده و به قتل می‌رساند.
یکی از آتش نشانها که شخصیت اصلی فیلم بود، از کار خود لذت می‌برد. کار او سوزاندن کتاب‌های ممنوع بود و از قضای روزگار تمام کتاب‌ها ممنوع بودند. اما با دختری ملاقات کرد که به او ‌فهماند که زندگی‌اش آنطور که فکر می‌کرده شاد نیست و این برای وی سرآغاز شیدایی بود.

همان شب همسرش را در حالی می‌یابد که شیشهٔ قرص خواب را به تمامی بالا انداخته و رو به موت است و دیگر در همه چیز زندگی خود شک می‌کند. به زودی برای اولین بار کسی را می‌بیند که حاضر نشده همراه پلیسی که او را یافته، برود، این زن مسن ترجیح می‌دهد با کتاب‌های خود بسوزد. این واقعه وی را وا می‌دارد که کتابی بردارد و بخواند ...
کم کم به همه چیز بدبین شد و با گروهی آشنا شد که هر کدام از افراد آن گروه موظف بود کتابی را که دوست داشت از بر کند تا محتوای آن کتب نسوزد و کتاب ماندگار بماند.
نمایشگاه کتابی که در زیویه برگزار شده بود سرنوشتی چنین داشت.می رفت که کتاب و کتاب خوانی را در مناطقه ای محروم ارج نهد ولی!
آتش نشانها آمدند و در کمال لطف و مهرورزی کتاب ها را نسوزاندند ،اما خواستند که دیگر نباشند.فکر می کردم دیگر کسی آن قدر شجاع نیست که این همه به عقب برگردد و با کتاب و کتاب خوانی به مخالفت بپردازد.حداقل برای حفظ ظاهر منطقی و متشخص خود هم باشدبه چنین کار خطیری دست نمی زند.اما زد و زدند و شاید باز هم بزنند.
شاید آتش نشان حق دارد ! وجود 2 کتاب که هر دو در سرای همیشه ایران ما مجوز چاپ گرفته اند امااز شانس بد بر خلاف ذائقه آنان است ،جرمی نابخشودنی است .فکر کردم اگه آتش نشان اینقدر مصلحت می دانست که فقط آن دو عنوان کتاب را از نماشگاه حذف می کرد ، یا مثل قهرمان فیلم به درستی کارش شک می کرد،چی می شد؟راستی اگر من در چنان روزگاری می بودم کتاب "آتش بدون دود"را با تمام وجودم حفظ می کردم.
*این فیلم ساخته مایک مور کارگردان آمریکایی است.
آرش-معلم روستاهای زیویه

از همکار عزیز مان آقای ارش تشکر می کنیم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 13:50  توسط ماموستا  | 

این متن را یکی از همکارانمان در ناحیه ی یک سنندج برایمان ارسال نموده است.از ایشان نهایت سپاسگزاری را داریم.

مقدمه:

بد نیست بدانیم که در جامعه ی آموزشی ما با سه دسته (گروه )از دانش آموزان روبرو می شویم.

1- گروه عقب مانده ی ذهنی : که درصد و تعداد افراد این گروه سهم اندکی دارد.

2- گروه استعدادهای درخشان و گروه خلاقها «نوآفرین»که درصد افراد این گروه هم خیلی اندک است.

3- گروه افراد متوسط و عادیها که بیشترین تعداد یا به عبارتی اکثریت زیادی را شامل می شود.

حال با توجه به طبقه بندی گروههای فوق اساساَ باید دانست و فهمید که مسئله ی اساسی تعلیم وتربیت مردمی در هر جامعه ی مفروض ارتباطی جدی و اجتناب ناپذیر با آموزش و پرورش گروههای عادی (متوسط) دارد. بدین معنی که اگر در یک نظام تعلیم و تربیت کشوری بتوان به این مسئله ی اساسی به نحو شایسته ای رسیدگی کنیم. الزاماَ برنامه ریزی آموزشی ما معطوف به پاسخ دهی و حل آموزش گروهبندی متوسطها «عادیها»

می شود. و با در نظر گرفتن این تعامل و نحوه ی برنامه ریزی مدون نظام آموزشی موجود می توان گفت که آیا ما با یک نظام آموزشی پویا و مترقی سرو کار داریم ؟؟.یا با نظام آموزشی ایستا و غیر مردمی .؟؟

بد نیست این نکته را بدانیم و به خاطر بسپاریم ، آن نظام آموزشی که تنها به کودکان استثنایی تیز هوش و با استعداد می پردازد ، خود با استعداد نیست و در واقع کار چندان مهمی انجام نداده است. چون می دانیم که متوسط ها اکثریت گروه سنی فراگیران هر جامعه هستند و به هیچ وجه نباید و نمی توان آنها را نادیده گرفت . چرا که سیر تحول واقعی اجتماعات عملاَ در دست آنهاست و مسئله اساسی این است که نباید گذاشت گروه کثیر و عمده ی شاگردان متوسط در مدرسه همچون قشرها و طبقات متوسط جامعه نسبت به مسائل کوچک و بزرگ زندگی و کار خود ، نسبت به مسائل کلی اجتماع و نسبت به آینده و سرنوشت خود بی تفاوت بمانند.

با استعدادها و دیر آموزها «شاگردان با هوش و استثنایی» با سؤالات خود کلاس را به حرکت در می آورند و با واکنشهایشان در مدرسه و کلاس تحرک ایجاد می کنند ، اینها با کارها و نقشه هایشان گروه متوسط را به تلاش وا می دارند. پس می توان فهمید که چرا جدا کردن استعدادهای درخشان از جامعه ی دانش آموزی یک کلاس براستی گناهی نا بخشودنی است ؛ زیرا در این دانش آموزان ایجاد خود بزرگ بینی و صفات و عاداتی متکبرانه می نماید که نه به سود خود آنها ونه مورد قبول جامعه است . در فرایند بعدی جامعه هم نمی تواند از ثمره کار و استعداد آنها بهره چندانی ببرد.حضور دانش آموزان مستعد و خلاق در کنار افراد عادی این فایده را دارد که با سؤالاتی که در کلاس مطرح می کند به ایجاد غنای فکری کلاس و نشاط و شوق علمی سایر دانش آموزان کمکی مؤثر می نماید و بدینوسیله روند آموزش کلاسی را پربارتر و غنی تر می نماید.

دانش آموز با استعداد سؤالاتی مطرح می کند که برای پاسخ دادن بدانها معلم به مطالعه وتفحص بیشتری رهنمون می شود و بدین وسیله از روز مره گی و ایستایی شدن روند آموزش ممانعت می نماید.و اما شاگرد دیر آموز چطور؟ شاگردان دیر آموز به معلما نی که تند درس می دهند و سریع و سر بسته می گذرند،وادارشان می کنند که به مسیر طبیعی بر گردند. یعنی معلمان را مجبور به تدریس به شیوه های گوناگون می نمایند و باعث می شوند فرایند آموزش کودکان دیگر ؛ عمیق تر گردد.،زیرا باعث می گردند که معلم در باره ی هر مطلب ؛ نکته و طرح مسئله ای ،تأمل و تفکر بیشتری داشته باشد.

عموماً دانش آموزان دیر آموز گرچه در زمینه ی آموختن دچار اشکال هستند . از نظرات دیگری قوی تر می شوند . وقتی آدمی نابیناست ؛حس شنوایی او قوی تر از معمول و لامسه اش حساس تر می شود . همین طور وقتی کسی از قدرت انتزاعی ضعیف است ؛هوش عملی اش قوی تر می گردد. در نتیجه به همان اندازه پیش می رود که همرد یفهایش ییش می روند ؛ اشکال کار در اغلب مدارس این است که بیشتر دروس جنبه ی خواندنی و حفظ کردنی دارند و تقریباً می شود گفت به جنبه ی عملی توجه کافی نمی شود . چه خوب بود اگر روند آموزش ؛ هم عملی ؛ اکتشافی ؛ انتزاعی ؛ بیانی و استدلالی می بود .

در آن صورت دیگر پدیده ای به اسم دیر آموز چنین جلوه نمی نمود . و اما جدا کردن دانش آموزان با استعداد ؛ متوسط و دیر آموز در هر سه گروه سکون ایجاد می کند و غم انگیزتر اینکه از بچه ها برای خودشان تصویرهای کاذب می سازد . در کلاس بچه های دیر آموز ؛ وقتی معلم مسئله ای را مطرح می کند ؛ در ابتدا هیچ کس آن را نمی فهمد ، این نفهمیدن پس از مدتی به اصلی پذیرفتنی و عادی تبدیل می شود . هیچ کس مسئله را نفهمیده است ، چون هیچ کس نباید مسئله را بفهمد ومن هم نباید مسئله را بفهمم .

امروز روانشناسان به این نتیجه رسیده اند که اگر چنانچه تصویری که هر فرد از خود در ذهن دارد ، تخریب شود ، ممکن است از نظر روانی در شخصیت واقعی اش  اثر منفی بگذارد و بر همین قیاس اگر تصویری که دیگران از انسان به ما می دهند تخریب شود ،انگیزه های حرکت و تلاش سلب می گردد . بنابراین بسیار مهم است که هر فرد تصویر خوبی از خود در ذهن داشته باشد و بداند که دیگران هم از او تصویر خوبی در ذهن دارند..

حال بیایید بدانیم که ما وقتی دانش آموزان را دسته بندی کردیم چه پیش می آید . اولاً به بچه های دیر آموز عملاً نشان می دهیم که کم هوشند و کند ذهن ؛ این تصویری که ما از آنها به دست می دهیم باعث می شود که ساخت شناختی آنها نیز دلایلی بر کند ذهن بودن و تنبل بودن را در خود تقویت کند و بپذیرد . اما در یک کلاس عادی که بر حسب تصادف و به طور عادی هم قوی , هم ضعیف و هم متوسط باشند ؛ بچه های که تلاش می کنند ؛ این احساس را در کلاس ایجاد می کنند ، که فهمیدن مطالب شدنی است و دانش آموز دیرآموز احساس اعتماد به نفس بیشتری می کند . وقتی که بداند و بفهمد که او هم می تواند یاد بگیرد و این تصویر مثبت باعث می شود که این افراد نیز احساس ارزشمندی کنند و در حد کفایت خود همراهی کنند . پس می توان چنین نتیجه گیری نمود که اساساً طیف بندی کردن دانش آموزان یک کلاس بر پایه ی توانمندی و ناتوانی در مدارس کاری غیر معقول و نادرست بوده و با معیارهای آموزش و پرورش مردمی همساز نبوده و نیست.

حُسن ختام:

پس اگر سجایای انسانی ثمره ی محیط است ؛ باید بکوشیم سراپای جامعه ی آموزشی ما کاملاً انسانی شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 13:37  توسط ماموستا  | 

 

دیدار نمایندگان کانون صنفی معلمان ایران با فراکسیون نمایندگان کرد

امروزیکشنبه 11 اسفند  جلسه ای با حضور  نمایندگان کانون صنفی معلمان ایران و  نمایندگان فراکسیون کرد مجلس شورای اسلامی جهت رفع مشکل فرزاد کمانگر تشکیل شد  . در این جلسه که آقایان محمد خاکساری و علی اکبر باغانی بازرس و دبیر کل کانون  و تعدادی از اعضای هیئت مدیره و اعضای فعال کانون از جمله آقایان مختار اسدی از کرج ، اسماعیل عبدی و رسول بداغی از اسلامشهر و همچنین فرشاد کمانگر برادر فرزادکمانگر حضور داشتند پیرامون موضوع فرزاد کمانگر صحبت شد و قرار شد فراکسیون نمایندگان کرد مجلس نسبت به ارسال نامه ای برای آقای لاریجانی رئیس مجلس   با موضوع درخواست برای آزادی فرزاد کمانگر اقدام نمایند . فردا نیز قرار است کانون صنفی معلمان ایران برای درخواست ملاقات با فراکسیون فرهنگیان مجلس اقدام نماید تا در صورت موافقت نمایندگان کانون با اعضای این فراکسیون پیرامون مشکلات فرهنگیان ، مسئله ی بودجه و قانون خدمات کشوری و مسئله ی فرزاد کمانگر گفتگو نمایند .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 14:8  توسط ماموستا  | 

 

 مهدی بهلولی ، عضو کانون صنفی معلمان ، 9/12/87

  " سرگذشت جنبش ها ، سرگذشت توانایی اعضای آنهاست که  برداشت ویژه از خویش و درون مایه ی راستین خواسته هایشان را برگردن فرادستانی بگذارند که می خواهند آرزوهای آنها را با نام های گوناگون ، بی ارج و ارزش نمایند " (1)    

 

     برای من پیدایش گونه ای پوپولیسم (مردم باوری (Populism نوین در غرب ، به نوبه ی خود جستاری گیرنده و شگرف بود زمانی که  برای نخستین بار درباره اش می شنیدم. چرا که ما بیشتر این واژه را همپیوند با کشورهای توسعه نیافته ویا در حال توسعه ،  شنیده و به کار برده ایم.  اکنون چگونه در برخی کشورهای پیشرفته که بلندی بام اندیشه مردمانش از میانگین خیره کننده ای برخوردار است ، اندیشمندانی چند، از پوپولیسم سخن می گویند ، پدیده ای  که ریشه در نابخردی و نا آگاهی مردم دارد !؟ "پل والادیه" استاد سانترسور((Center Sevres فرانسه که یکی از بیم دهندگان پیدایش چنین رویدادی است با پافشاری بر این که مردم سالاری ( دموکراسی)  پدیده ای است که نیاز به نگاهبانی و پاسداری همیشگی دارد ورخدادی نیست که یک بار برای همیشه آفریده شود و همچنان براه خویش استوار بماند ،  مردم سالاری را  زنده به شهروندان آگاهی می داند که احساس مسئولیت اجتماعی نمایند : " اگر شهروندان دست به انتقاد از رهبرانشان نزنند و از آنها حساب نخواهند ، دموکراسی امکان وجود نخواهد داشت"(2)

    پس گویا باید خردورزانه به خرده از خرد خودبنیاد  پرداخت که چرا چنین  فردگرایی سرکش و افراطی ، آن را همراهی می کند . فردگرایی که رفته رفته از جامعه ی نوین انسانی ، گردآیه ای از ذره های جدا از هم می آفریند ، بی پیوند با یکدیگر و رویگردان از کنش گروهی و بی تفاوت نسبت به سرنوشت دیگر انسان ها. بی گمان ، خردی که کنش گروهی و همکاری در جنبش اعتراضی را نابخردانه می داند و آدمی را به تماشا و بهره از دستاورد احتمالی فرامی خواند ، نباید فراتراز نقد بنشیند. نمونه ، انگارش انگیزش گری  مانکور اولسون ، که می توان آن را ساده و کوتاه چنین نوشت : " سرشت دستاورد کار گروهی چنان است که پس از دست یافت ، هر عضوی از یک گروه اجتماعی ، می تواند از آن بهره مند گردد ، خواه کمکی کرده باشد خواه به کناری خزیده و به تماشا نشسته باشد. نمونه حق رآی به زنان ، که وقتی گسترش یافت همگی از آن بهره مند گردیدند، چه آن زنی که به پایش هزینه داد و چه آن یکی ، که چنین نکرد. همین ویژگی کار گروهی است که بر پایه عقلانیت ابزاری ، همکاری را نابخردانه ارزیابی می کند " (3)  در پاسخی به انگارش اولسون ، جستار هویت و پیوند آن با عمل جمعی و کارگروهی است که به میان می آید. و با همین رویکرد می توان نگاهی داشت به "جنبش فرهنگیان" و فراز و فرود آن و برجستگی و کاستی هایش.

    هویت و کارگروهی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 13:10  توسط ماموستا  | 

 

سعیده امین

شنیده می‌شود که نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری، رایزنی‌های خود را با تشکل‌های صنفی معلمان آغاز کرده‌اند و این تشکل‌ها هم‌اکنون مشغول برگزاری جلسات برای جمع‌بندی مطالبات خود از رئیس‌جمهور آینده هستند.این روزها اتاق جلسات کانون صنفی معلمان و سازمان معلمان مملو از سفیران نامزدهای ریاست‌جمهوری برای گفت‌وگو و رایزنی با نمایندگان فرهنگیان است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 12:5  توسط ماموستا  | 

چهارشنبه 7 اسفند1387 ساعت: 23:56 توسط:رنج کشیده
با سلام وخسته نباشید همکاران محترم در سایت زانیاری خواهشمند است در خصوص اخراج همکار گرامی سرکار خانم نسترن شیدا در دبیرستان وابسته به دانشگاه کردستان در بهمن ماه توسط غزاله مرادی اطلاع رسانی کاملی در این مورد مبذول فرمائید با آروزی سربلندی وسرافرازی

زانیاری

دوست عزیز ما در این مورد اطلاع کافی نداریم .اگر شما در این مورد اطلاعاتی دارید در اختیار زانیاری قرار دهید .     با تشکر

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:45  توسط ماموستا  | 

از دوست دانا و ارجمند آقای هاوار کردستانی که با مقاله های پر بار خود ما را در این حرکت یاری می دهد تشکر می کنیم.( انجمن صنفی معلمان کردستان)

لغو اعتصاب معلمان- عملی عقلی یا احساسی؟
قبل از بررسی این موضوع بهتر است نگاهی اجمالی بر فلسفه وجودی کانون صنفی معلمان و دلیل یا دلایل توجه و حمایت بیشتر فرهنگیان و مردم به آن در مقایسه با سایر تشکل های معلمان بیندازیم:

صنف معلمان و فرهنگیان هر کشوری به مانند سایر اصناف، برای بهبود و رفع نواقص جنبه های مختلف مرتبط با شغلشان به لحاظ کمی و کیفی، حق تشکیل سندیکا راداشته و دارند. البته با توجه به ضرورت وجود نهادهای مدنی و سندیکاها، دولتمردانی که واقعاً و نه برای فریب مردم، داعیه دار عدالت گستری و خدمتگزاری به مردم هستند با فراهم نمودن بسترهای لازم برای تشکیل و رشد این تشکلها چنانچه قبلاخود را دچار خودبزرگ بینی و تخیلات ماورایی نکرده باشند، میتوانند امیدوارانه تر از قبل منتظر دستیابی به اهداف انسانی مطلوب در کشور باشند. پس سخن از حق داشتن سندیکا شاید تکرار بدیهیات باشد.و این حق رانباید میزان خوشایند بالاسریها تعیین کند.
انتظار جامعه ما از قشر فرهیخته و صاحب فکر برای ایجاد تغییرات اساسی در آموزش و پرورش و در کنار آن وجود مرکزی برای دفاع از حقوق صنفی و شخصیت شغلی فرهنگیان که در صورت موفقیت، ثمره آن کمک به حل مسائل موجود و رسیدن به اهداف مورد نظرمیگردید، سنگ بنای ضرورت تشکیل سندیکایی برای معلمان را گذاشت که در اندک مدتی بیش از سایر تشکلهای ظاهرا همنوع که به مراتب قدمتی بیشتر داشتند، کانون توجه شد.
اینچنین بود که کانون صنفی متولد گردید. آنهم بدور از هرگونه گرایشات سیاسی و سیاسی بازی. که به تاکید باید گفت تنها وجه تمایز کانون صنفی با دیگران که استقبال عمومی معلمان را بدنبال داشت، همان ادعای مستقل بودن از جریانات سیاسی بود.

انصاف نیست اگر از قوت قلبی که همدلی و حمایت دانش آموزان و اولیای آنان و اکثریت مردم به ما معلمان در تلاش برای رسیدن به خواسته هایمان میداد، سخن نگوییم. ولی این حمایتها نه از روی احساس، که بیشتر بخاطر برنامه ها و خواسته های انجمنها و کانونهای صنفی بوده است. چرا که هر بار اعتراض و اعتصاب وتجمعی شکل گرفته بیشتر درخواستها در رابطه باحل مسائل مرتبط با دانش آموزان و نهایتاً آن بخش عظیم از جامعه بوده که با آموزش و پرورش و کار معلمی ارتباط دارند.
اما آنچه جای بحث و بازنگری دارد، اقدام اخیر کانون در لغو اعتصابات 4و5 اسفند و قبل از آن صدور بیانیه بهمن ماه با آن خواسته محدود به "اجرای نظام هماهنگ پرداخت" و بند آخر آن مبنی بر قول لغو اعتصاب در صورت . . . بود.
پر واضح است که اعضای محترم هیئت مدیره و تعدادی از فعالان صنفی بسیار بیشتر از ما و دیگران زیر انواع فشارها بوده و بعضاً هزینه هایی را هم بابت آن پرداخته اند. هر چند شاید برخی دلایل کار هیئت مدیره محترم بر سایرین و ازجمله نگارنده پوشیده باشد اما با این وجود هم، فکر میکنم دو اقدام اخیر کانون از پختگی لازم برخوردار نبود. چرا که اولاً باعث دلسردی جمع کثیری از همکاران و سلب اعتماد آنان از کانون شد ( نارضایتی تعداد زیادی از معلمان از لغو اعتصابات و انجام اعتصاب در برخی از استانهاکه برخلاف خواست کانون اقدام کردند).
دوماً در نظر سایرمردم از جمله دانش آموزان و اولیای آنها چنان نمایانده شد که معلمان فقط به دنبال افزایش حقوق خود هستند و لاغیر (چیزی که در روزهای اخیر به دفعات از طرف دانش آموزان و دیگران به معلمان گفته شده و دلیل آنرا لغو اعتصاب فقط بخاطر حرفی که رئیس قوه مجریه درباره نظام هماهنگ گفته، ذکر میکردند).
و سوماً کانون قبلاً سنجیده تر و منطقی تر عمل میکرد و کمتر دچار احساسات میشد. متأسفانه سایت رسمی کانون بدنبال سخنان احمدی نژاد با گذاشتن عکس گل و . . . چنان وانمود کرد که انگاری پیروزی بزرگی بدست آمده است!. . .

آیابا وجود پیچیدگی و ابهامهای موجود در بودجه که هر سال بیشتر از سال قبل میشود تضمینی وجود دارد که استثنائاً اینبار به سخنان رئیس قوه مجریه جامه عمل پوشانده شود؟ آیا نظام هماهنگ پرداخت از زمان تصویب آن در مجلس اجرایی خواهد شد؟ و با فرض عملی شدن آن، در رابطه با خواسته های قبلی چکار باید کرد؟
و مهمتر از همه آیا فکر نمی کنید با لغو این اعتصاب به نوعی انواع توهین و زندان و تبعید و انفصال و کسر گروه و صدور احکام قضایی و . . . را نادیده گرفته و کسانی را که چنین هزینه هایی را پرداخت کردند به بهایی ناچیز معامله کردیم؟!

در خاتمه امیدوارم اعضای هیئت مدیره محترم کانون صنفی معلمان بیشتر به خود آیند و برای جلوگیری از سوء استفاده برخی رسانه های رسمی که اشتباه یک معلم را برای پاک کردن اشتباه طیف گسترده ای از مسؤلین دولتی و مجلسی در بوق و کرنا میکنند، جواب قانع کننده ای داشته و شکاف ایجاد شده را به نحو مطلوب ترمیم نمایند.
هاوار کردستانی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 11:39  توسط ماموستا  | 

 

خبر اول

در روز های چهار شنبه ،پنج شنبه و شنبه (30/11 ، 1/12 ، 3/12 ،)در واحدهای مختلف ادارات آموزش و پرورش نواحی 1 و 2 سنندج به هر معلمی که وارد اداره می شد یک کپی از بیانیه ی جامعه ی اسلامی معلمان را می دادند.در این بیانیه ضمن مذمت معلمان از وارد شدن به اعتصاب و تحصن ، آنها را از این گونه مسائل بر حذر داشته است و بیان نموده که اعتصاب و تحصن به آموزش لطمه وارد می نماید و معلمان نباید برای احقاق خواسته های خود به دانش آموزان ضربه بزنند.

صرفه نظر از اینکه آیا جامعه ی اسلامی معلمان مجوز دارد یا نه ؟هیئت مدیره ی آنها چه کسانی است و مجمع عمومی را کی برگذار نموده اند؟در این چند سالی که به معلمین و دانش آموزان این مملکت ظلم شده آنها کجا بوده اند و چرا بیانیه نداده اند؟آیا این همه ظلم و تبعیض را اسلامی می دانند یا نه ؟آیا رفتار مسؤلین را در قبال عدالت خواهی بسیاری از فعالین صنفی را اسلامی میدانند یا نه؟و بسباری از آیاهای دیگر؟

اما نکته ی مهم این است که اینان (جامعه ی اسلامی معلمان)سر بزنگاه پیدا می شوند ، بیانیه می دهند و حرکت معلمان را محکوم می کنند بیانیه ی آنها توسط حراست آموزش و پرورش تکثیر و پخش می شودو مورد تقدیر مسؤلین نیز قرار می گیرند. و این بسیار جالب توجه است.

اینان چرا برای تعطیلی روزهای سه شنبه و پنج شنبه توسط دولت وروز چهارشنبه توسط آموزش و پرورش بیانیه نمی دهند و این تعطیلی ها را لطمه به آموزش نمی دانند و ندای دفاع از دانش آموز را سر نمی دهند و دایه ی مهربانتر از مادر نمی شوند.؟

البته شاید بگویید:       جامعه ی اسلامی معلمان = حراست

 

خبر دوم

پنج شنبه 1/12 مدیر آموزش و پرورش ناحیه ی یک سنندج خانم غزاله ی مرادی تعدادی از مدیران مدارسی را که فعالین صنفی در آنجا تدریس می کنند (حدود چهل مدرسه) در اداره جمع نموده و از آنها خواسته به هر نحوی که شده اجازه ندهند معلمان وارد اعتصاب شوند. و در پایان گفته های خود اظهار کرده ، که اگر معلمان دست به اعتصاب بزنند نیر وهای نظامی را وارد مدارس می کنیم . البته این اولین بار نیست که تهدید می کند ایشان چون توانایی اقناع افکار مدیران را ندارد و منطقی جز زور و تهدید نمی شناسد همیشه از این اهرم استفاده می کند و همیشه هم نتیجه ی معکوس می گیرد.

خانم مرادی در حوزه مسؤلیت خود ضعف های بسیاری را دارد ولی ایشان اینها را نمی بیند و در مقاله های قبلی به بسیاری از آنها اشاره شده است.و بنابه خبری که به ما رسیده اداره ی ناحیه ی یک بیشتر از 500 میلیون تومان به معلمان برای معوقات ، که متعلق به حداقل دو سال پیش ، تا کنون می باشد ،بدهکار است.(کمتر معلمی پیدا شود که از ناحیه ی یک معوقه ا ی نداشته باشد) هر بار که به حساب داری مراجعه می کنید ،مسؤل حساب داری در جواب می گوید ما لیست را آماده کرده ایم و منتظر هستیم تا مسؤلین دستور فرمایند. اما این دستور کی صادر می شود خدا می داند.

به یاد دارم که روزی مسؤل ارزشیابی اداره برای امورات اداری به مدرسه ی ما آمد بود یکی از همکارا ن از ایشان سؤال کرد که اضافه کاری (مربوط به چهار ماه) را کی پرداخت می کنند، ایشان در جواب گفتند: امروز یا فردا آن را پرداخت می کنند.همان همکار گفتند: در اسلام آمده است که قبل از اینکه عرق کارگر خشک شود ،باید دست مزد او را داد.مسؤل ارزشیابی در جواب گفتند : اگر این را هم نمی دادند، ما چکار می توانستیم بکنیم؟.بنده که بغض گلویم را گرفته بود در جواب گفتم ،بله با مسؤلین نالایقی که ما داریم شما حق دارید که بگوید ما چکار می توانستیم بکنیم!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 10:1  توسط ماموستا  | 

 

خلیل بهرامیان : موضوع اجرای حکم در باره ی  فرزاد کمانگر از بنیاد بی پایه و اساس  است.

     نزدیک 10 روز پیش توسط رئیس بازرسی زندان رجایی شهر به فرزاد کمانگروعلی حیدریان ابلاغ شده که باید  برای اجرای حکم به بند 209 زندان اوین منتقل شوید. اما برخلاف گفته ی خودشان آنهارا به بخش اجرای احکام بند 240 زندان اوین می برند و دربندهای انفرادی نگهداری می نمایند،وهر چند وقت یکبار موضوع اجرای حکم را به آنان گوشزد می کنند،وبه آنان گفته می شود:" آماده ی اجرای حکم باشید."  این موضوع به شدت این انسانهای بی گناه را دچار فشار روحی و نگرانی شدید می نماید.

    بالاخره موضوع انتقال فرزاد برای اجرای حکم به گوش آقای بهرامیان ،کانونهای صنفی معلمان ،مجموعه ی فعالان حقوق بشر،خانواده ودوستان فرزاد کمانگر رسید،و موجی در کشور ایجاد شد،واین افرادی که بطور خودسرانه دست به این کار زده بودند،متوجه اشتباه خود می شوند.بالاخره فرزاد کمانگر و علی حیدریان را از بند 240 به بند 7 عمومی  زندان اوین جابجا می کنند.

    این افراد در پاسخ به فرزاد کمانگر و علی حیدریان گفته اند که ما فراموش کرده ایم که شما در زندان انفرادی هستید.

   به گفته ی خلیل بهرامیان : این کار به وسیله ی گروهی خود سر که قصد آزار واذیت دارند انجام می شود.وگرنه موضوع اجرای حکم اعدام در باره ی فرزاد کمانگر از پایه منتفی است.

نوشته شده در شنبه 10 اسفند ماه سال 1387ساعت 11کانون صنفی فرهنگیان ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 9:59  توسط ماموستا  | 

منبع:کانون صنفی معلمان 1

مدیریت انتخابی

 عباس معارفی   عضو پیشکسوت کانون صنفی معلمان

انتخاب مدیران مدارس توسط معلمان

نمی توانم قبول کنم که یک نفر که معمولا از همه کارایی اش کمتر است و عرضه کلاس رفتن را ندارد و اصلا سوادش را ندارد ولی در تملق و چاپلوسی و بله قربان گفتن مهارت دارد رئیس ما بشود . ( و طبیعتا این شخص با این مشخصات و می توان نفاق را هم به آن اضافه کرد )

دوستی با معلمان نخواهد داشت و نمی تواند با معلمان تعامل  داشته باشد و در جهت پیشبرد اهداف متعالی آموزش و پرورش کارساز باشد .و لذا با شخصیت های برتر از خود به ستیز بر می خیزد و برای آنها پاپوش درست می کند و آنها راتحت فشار قرار می دهد . گزارشهای کذب در مورد آنها می دهد و مدیران مافوق را گمراه می کند  و باعث پسرفت می شود و برای حفظ پست خودش از هیچ کار خلافی روی گردان نیست . مثلا یک بار در مورد بنده گزارش کرده بودند که این شخص ( معارفی ) با معلمان سر ستیز دارد  ! رئیس مافوق او بدون تحقیق و پرسش و پاسخی مرا تبعید کرد به منطقه 16 ( زمانی که جنگ شهرها ادامه داشت ) و بعد می خواستند مرا از شرکت تعاونی مسکن منطقه هم اخراج کنند در حالی که من تعهدات خود را به تعاونی پرداخت کرده بودم و بالاخره آزاری به من و خانواده ام شد رساندند آن سرش ناپیدا .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 8:6  توسط ماموستا  | 

َمنبع:سخن معلم

شهين دخت ميان دشتي

عضو شوراي مركزي سازمان معلمان ايران

 


به خانه دوستي رفتم كه كارش گل سازي بود و چقدر هم پر رونق ، مشتري هاي فراواني را جذب كرده بود كه حتي بعضي اوقات نمي توانست سفارش قبول كند و علي رغم اين كه چند شاگرد و كارگر داشت          نمي توانست پاسخگوي مشتريان پر تعداد خود باشد . اما دريغ از يك گل زيبا در منزل ايشان ، فقط چند شاخه گل در گلداني شكسته در گوشه اي از اتاقش زار مي زد و انگار كسي در اين خانه زندگي مي كند كه با گل و گل سازي بيگانه است !!
بر حسب اتفاق هفته بعد به همراه چند نفر از همكاران مدرسه به منزل يكي از همكارانمان رفتيم و چون از قبل اطلاع داشتيم كه همسر همكارمان فرش فروش وصادر كننده ي فرش ايراني است انتظار داشتيم با منزلي مواجه شويم كه با انواع فرش هاي معتبر ايراني ، شكوه ايران وايراني را به نمايش گذاشته باشد ، اما پس از حضور آنچه ملاحظه كرديم همه را درحيرت وتاسف فرو برد و
گويا صاحب اين خانه هيچ اطلاعي از فرش هاي ارزشمند ايراني ندارد و اگر به كسي مي گفتي ايشان از بزرگترين صادركنندگان فرش ايراني است به يقين باورش نمي شد !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 8:3  توسط ماموستا  | 

منبع:کانون صنفی معلمان 1

مطالبه یا معوقه؟مسئله این است !

از بخش  شما بنویسید  : سعید خیری 

علیرضا علی احمدی در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفت : بخشی از مطالبات فرهنگیان که از نظر مراجع قانونی" دیون پذیر " تلقی می شود بر اساس اصلاحیه بودجه که در شورای نگهبان نیز تایید شده است تا پیش از پایان سال پرداخت می شود.


چندین سال است که هر چند ماه یکبارموضوع « مطالبات فرهنگیان » در صدر اخبار رسانه ها و محافل مختلف قرار می گیرد و در جامعه اینگونه القاء می شود که هر روز به معلم ها لطف و کرامتی جدید عنایت شده است و در هر کوی وبازاری، معلم بر سر زبان ها می افتد و متلک می شنود که « مطالبات فرهنگیان » تمام شدنی نیست و « معلم جماعت سیری ناپذیرند»

در این میان سوال اساسی این است که چرا یکبار برای همیشه بودجه ی سالانه آموزش و پرورش « بدون کسری » تدوین و تصویب نمی شود تا در طول سال چندین بار« مطالبات فرهنگیان » نقل محافل نشود؟
چرا به بهانه ی « زیاد » بودن تعداد آموزش وپرورشی ها «کرامت و آبروی » آنها که قرار بوده جانشینان پیامبران باشند به بازی گرفته می شود؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 7:4  توسط ماموستا  | 

استقبال گرم همكاران فرهنگي از آقاي پيمان نودينيان

 

پيمان نودينيان دبير زبان انگليسي مدارس وموسسات شهرستان سنندج با حدود 20سال سابقه ي تدريس در آذر ماه سال 1385 به علت عدالت خواهي ودفاع از حقوق حقه فرهنگيان ودانش آموزان وانتقاد از سيستم آموزشي مورد خشم مسئولين قرار گرفت وبه دو سال تبعيد به استان زنجان وبا هماهنگي نيروهاي امنيتي از آنجا هم به دورترين روستاي زنجان(روستاي وليس)محكوم گرديد.از آنجا كه ايشان نيتي به جزخدمت نداشت ،بين مردم آن روستا وشهرستان خود هيچ تفاوتي قائل نبود كمر خدمت را محكم تر بسته و عاشقانه وقت خود را وقف خدمت به مردم آن ديار محروم.نمود.نيروهاي امنيتي وبرادران دوقلوي آنها در حراست اداره؛ باز او را رها نكرده واو را مورد لطف ملوكانه قرار دادند ودر ديار غربت پرونده ي ديگري را براي اومفتوح كردند واين بار او را به دو ماه انفصال از خدمت در تبعيد محكوم كردند.اينكه پيمان دوران تبعيدي دو سال و دو ماه انفصال خود را به پايان رسانده و به شهر و ديار خود باز گشته است .

   استقبال گرم همكاران فرهنكي ودوستانش مهر تاييدي است بر خواسته هاي تحقق نيافته. وبه اين مناسبت جمعي از دلسوزان آموزش وپرورش( حدود 80نفر) مجلسي را ترتيب دادند واز استقامت وپايداري او وخانواده ي گراميشان به گرمي تجليل نمودند. و باخواندن دكلمه،شعر وهمچنين اجراي موسيقي مجلس را مزين نمودند.

حسن ختام مجلس به رسم ياد بود هديه اي را به او تقديم نمودند.        

پيمان دو سال تبعيد خود را به دور از زن و فرزند هشت ساله اش( كه اينك ده سال دارد) به پايان برد و نشان داد هيچ چيزي حتي تيعيد نمي تواند او را از راهي كه انتخاب كرده ؛منصرف كند.راه او را آزادگان است.

اينك چند سؤال از مسؤليني كه هنوز فكر و ذهن آنها را قدرت تسخير نكرده است؟؟

آيا وقت آن نرسيده كه مسؤلين درك بكنند كه با تبعيد ، انفصال ، كسر گروه و پايه ، بازنشتگي زود هنگام ، اخراج و صدور انواع واقسام حكم هاي اداري براي فرهنگيان مشكلي را حل نمي كند ، بلكه مشكلات را پيچيده تر ميكند؟

آيا وقت آن نرسيده كه مسؤلين به فكر حل مسئله باشند ، نه پاك كردن صورت مسئله؟

آيا وقت آن نرسيده كه دست نيروهاي اطلاعاتي و سپاهي را از آموزش وپرورش كوتاه كنند؟

آيا وقت آن نرسيده كه فضاي نقد و انتقاد را در آموزش و پرورش گسترش دهيم؟

آزادي بيان شهد معلم است و معلم بي شهد مبصري بيش نيست.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 18:24  توسط ماموستا  | 

 

برخی افراد آن قدر حقیر هستند که در زیر ذره بین دیده نمی شوند!!

آموزش و پرورش تنها عاملی است که در سایه ی برنامه های دقیق و حساب شده ی خود قادر است به نیازهای اجتماعی پاسخ مساعد وقطعی بدهد.اجرای درست برنامه های آموزشی در گرو مدیریت و اتخاذ تدابیر علمی ممکن می گردد. جای بسی تأسف است که مدیریت آموزشی در استان کردستان به طور عام ودر ابوب جمعی ناحیه یک سنندج به طور خاص سالهاست با دیدی امنیتی ،پلیسی و نگرشی پادگانی همراه بوده و با نگاهی غیر واقع به مسائل می نگرد . این نگاه جرم سازو بحران زا روز به روز بر عمق نارضایتی ها افزوده نموده و باعث رکود و عدم مشارکت جمعی فرهنگیان این استان گردیده،شاهد این مدعا دامنه ی وسیع احضار فعالین صنفی در این استان بالاخص ناحیه  ی یک به حراست ، دادگاه اداری و دادگاه انقلاب و پرونده سازی و جو سازی بر علیه منتقدین و فعالان صنفی می باشد.

تاریخ بشر نمایشگر کوشش های آدمیان برای رعایت حیثیت و کرامت انسانهاست.در حالی که در نظام آموزشی ما قضیه اصلأ چنین نیست.

حیثیت و اعتبار شغلی افراد مطلبی است که هر فرد سازمانی باید آن را همواره محترم بشمارد و به رعایت آن خود را ملزم بداند . اما در نظام آموزشی ما به راحتی مسؤلان به خود اجازه می دهند که منزلت و کرامت انسانی کارکنان را نادیده بگیرند.

در آموزش وپرورش نوین شیوه های خشک دستوری و رفتاری به تدریج جای خود را به یر خورد های انسانی و مردمی می سپارد.اما در آموزش وپرورش ما نگاه امنیتی و پادگانی حکم فرماست.

مدیریت آموزشی در دنیای امروز رسالت تعهد خدمت به جامعه،فرزندان آنها و اشاعه ی دانش و فرهنگ ، نوعدوستی و صلح و برادری در میان آحاد مردم را هدف و رسالت خویش قرارداده و می دهد .در حالی که در آموزش و پرورش ایران قضیه کاملأ فرق دارد و ........

در کشورهای پیشرفته این خود مردم هستند که اجرای سیاست های آموزش وپرورش را به دست میگیرند.و در حقیقت بین دولت ومردم همواره تعامل و همکاری وجود دارد .این در حالی است که در سرزمین ما تمامی  تخم مرغهای تصمیم گیری در سبد دیوان سالاران بوده و تساهل و تسامح راهی ندارد.

در یک جامعه متمدن این ارزش های والای انسانی واجتماعی جامعه است که وظیفه وحدود مسولیت افراد را در نظام آموزشی مشخص میکند،نه نگاه محفلی و محدود قشری مدیرسیاست پیشه وانتصابی.

در درون یک نظام آموزشی بین سازمان های مختلف آن باید همواره رابطه ای منطقی برقرار باشد وهمه ی کسانی که در آن نظام به خدمت اشتغال دارند باید احساسی واحد و مشترک داشته باشند .در حالی که مدیریت در آموزش وپرورش ما دستور مأبانه وبه شدت خردستیز ، حکم فرماست.

انتصاب مدیران لایق در سطوح مختلف آموزشی یکی از وظایف اساسی سازمان مرکزی آموزش .پرورش به شمار می رود واجرای صحیح سیاست های آموزشی کشورر ما با چنین مدیران نا کار آمد وفعل پذیر ،امکان پذیر نیست.

حسن ختام:

بر اساس موارد فوق الذکر ونیز کارنامه ی عمل کرد سرکار خانم غزاله مرادی به باور ما فرهنگیان استان ایشان به هیچ عنوان فردی مستعد وتوانمند جهت مدیریت آموزشی ناحیه یک نبوده ونیست.وصلاح کار این باشد که نامبرده به کارهای آموزشی وفرهنگی نپردازد.ویا اگر خود صلاح می دانند ماسک حق از چهره بردارندوهمان شغل پلیسی را دنبال کنند.

عرصه ی فرهنگ ودانش نه جولانگه توست...

ارز خود می بری وزحمت ما می داری

 

 

                           (آزاد)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 17:20  توسط ماموستا  | 

منبع: کانون صنفی معلمان ایران

    از زندان رجایی شهر کرج خبر رسید دیروز صبح مورخه ی 5اسفند 1387 فرزاد کمانگر به زندان اوین منتقل شده است،و از لحظه ی انتقال تاکنون هیچ تماسی با بیرون از زندان نداشته است. 

    فرزاد کمانگرمعلم مبارزی است که سالها برای احقاق حقوق صنفی خود و معلمان همچنین بهبود آموزش وپرورش ایران در شهر کامیاران و استان کردستان تلاش های چشم گیری داشته است. 

   وی نویسنده ای تواناست که نوشته های اومی تواند، راهگشای گره های کور آموزش وپرورش کشورباشد . 

کانونهای صنفی معلمان کشور تا آزادی وی از هیچ تلاشی فرو گذار نخواهند کرد.  

خلیل بهرامیان وکیل فرزاد در این باره می گوید: من در چند روز پیش باردیگر به خاطر نگهداری فرزاد در زندان رجایی شهراعتراض کرده، و خواستار آزادی فرزادویا دست کم جابجایی ایشان از زندان رجایی شهر شده ام، شایدانتقال او به خاطر این موضوع بوده باشد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:25  توسط ماموستا  | 

 

گاو ما ما مي كرد
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.

 

منبع : http://sara60.blogtak.com/post-5146.html

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 16:21  توسط ماموستا  | 

    در این ایام از تمامی حقوق شهروندی یک زندانی از جمله انتقال به شهر محل سکونت خانواده , مرخصی ماهیانه و مرخصی استعلاجی و اعزام به پزشک و سایر حقوقی که شهروندان و زندانیان بر اساس آیین نامه سازمان زندانها  از آن بهره منداند محروم بوده ام . متاسفانه مکاتبات و درخواستهای اینجانب برای استفاده از حقوق شهروندی و انسانی توسط مسئولین محلی به کلی بی پاسخ مانده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 12:38  توسط ماموستا  | 

 

   سرکار خانم غزاله مرادی ریاست محترم   آموزش و پرورش ناحیه  سنندج در جلسه مدیران مدارس اعلام کرد: 

  " اگر معلمان تحصن کنند نیروهای نظامی را وارد مدارس خواهد کرد ،و با معلمان متحصن برخورد خواهد کرد. "

     این نخستین باراست که یک مقام رسمی آموزش وپرورش آشکارا مجبوربه تهدید نظامی  معلمان می شود.

نوشته شده در شنبه 3 اسفند ماه سال 1387 کانون صنفی فرهنگیان ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 8:40  توسط ماموستا  | 

 

از بخش  شما بنویسید  : سعید خیری

 وقتی به جای  عذر خواهی ، بر سرمان  منت می گذارند !

علیرضا علی احمدی در مصاحبه اختصاصی با خبرنگار واحد مرکزی خبر گفت : بخشی از مطالبات فرهنگیان که از نظر مراجع قانونی" دیون پذیر " تلقی می شود بر اساس اصلاحیه بودجه که در شورای نگهبان نیز تایید شده است تا پیش از پایان سال پرداخت می شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 1:43  توسط ماموستا  | 

 

جناب آقای بداقی فرهنگی دلسوخته و متعهد ، مصیبت وارده به شما و خانواده ی محترمتان را تسلیت عرض می نماییم. ما را در غم و اندوه خود شریک بدانید خداوند روح آن مرحوم را قرین شادی و رحمت قرار دهد و صبر و شکیبایی را نیز به خانواده ی آن مرحوم عطا فرماید.

انجمن صنفی استان کردستان

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 16:9  توسط ماموستا  | 

 

فولاد آبدیده

    زمان بسیار طولانی نمی گذرد، اگر اشتباه نکرده باشم ،آغاز دهه 70 شمسی بود ، که بنا به اقوال آن زمان در یزد معلم بازنشسته ایی کلیه ی خود را برای تهیه ی  جهیزیه دخترش فروخت ، این موضوع بازتاب بدی در بین معلمان گذاشت وازآن پس در شهر اصفهان معلمان برای اعتراض به وضع معیشت خود دست به اعتصاب  زدند،(روزهای شنبه و یکشنبه ) و حتی تعدادی در جلوی اداره کل آموزش و پرورش اصفهان جمع شده و خواستار رسیدگی به وضع معیشت خود  شدند، و موضوع از تریبون نماز جمعه تهران تلویحاً سیاسی اعلام شد . 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 15:11  توسط ماموستا  | 

از : تاریخچه تشکل های صنفی فرهنگیان ایران

جناب محمود احمدی نژاد

ریاست جمهوری اسلامی ایران،

خیابان فلسطین، تقاطع آذربایجان، تهران، جمهوری اسلامی ایران

بروکسل، 28 بهمن ماه 1387

احتراما، من به نمایندگی از آموزش بین الملل (ایی آی) و 30 میلیون عضو آن در 171 کشور، خواستار گشایش گفتگوی اجتماعی با نمایندگان معلمان ایران بدون هیچ تاخیری هستم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:14  توسط ماموستا  | 

 

مسعود کردپور معلم - روزنامه نگار گمنام"مسعود کرد پور " ، در روز پنج شنبه 17 مرداد 1387 ،( روز خبرنگار ) ، بواسطه حکم بازداشت صادره از سوی دستگاه قضایی بوکان توسط نیروهای اطلاعاتی وابسته به وزارت اطلاعات ، در منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافته است...

     تبریزنیوز:سرویس حقوق بشر: "مسعود کردپور"، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر مقیم بوکان ، توسط نیروهای وزارت اطلاعات در منزل خود بازداشت شد. 

   "خسرو کرد پور" در گفتگویی تلفنی با سرویس حقوق بشر تبریز نیوز ، با اشاره به این که چه دستگاهی حکم بازداشت برادرش "مسعود کردپور" ، را صادر و نهاد بازداشت کننده کدام بوده گفت:برادرم "مسعود" ، در روز پنج شنبه 17 مرداد 1387 ، برابر با روز خبرنگار در ایران ، بواسطه حکم بازداشت صادره از سوی دستگاه قضایی بوکان توسط نیروهای اطلاعاتی وابسته به وزارت اطلاعات ، در منزل شخصی خود بازداشت و به مکان نامعلومی انتقال یافته است.

این روزنامه نگار مقیم کردستان ، افزود:ماموران امنیتی در حالی که حکم قضایی ورود به منزل را داشتند به تفتیش ابزارهای کار حرفه ای چون کامپیوتر ، یادداشت ها و کتاب ها پرداخته و گوشی تلفن همراه ، کیس کامپیوتر ، پاسپورت ، تعدادی کتاب ، جزو و یادداشت را با خود برده اند.

خاطرنشان می سازد؛"مسعود کردپور"، 37 ساله ، روزنامه نگار ، فعال حقوق بشر ، بنیانگذار بنیاد دموکراسی و حقوق بشر کردستان ایران ، عضو NGO دفاع از محیط زیست و دارای مدرک فوق لیسانس جغرافی با سابقه 21 سال تدریس در دبیرستان های بوکان است.

وی علاوه بر آن که در سال 78 نیز بازداشت شده بود ، اخیرا از سوی دادگاه رسیدگی به تخلفات اداری استان آذربایجان غربی به اتهام تحریک معلمان و مصاحبه با رسانه های داخل و خارج از کشور ، به شهرستان تکاب تبعید شده است.

پایان.

نوشته شده در جمعه 2 اسفند ماه سال 1387 کانون صنفی معلمان ایران
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 6:7  توسط ماموستا  | 

 

 تحلیل آقای بهرام شیخ نژاد از بیانیه ی تعلیق اعتصابات

آیا سخن رییس جمهور در پاسخ به بیانیه تحصن ۵/۱۲/۸۷ است؟۱- اگرسخن رئیس جمهور در پاسخ به بیانیه ی کانون صنفی معلمان هست ، ادامه برنامه ی بیانیه در جهت اعتصاب معنی ندارد. کشاندن رییس جمهوربه مقابل دوربین تلویزیون در تاریخ مشخص پیروزی بزرگی برای معلمان بود. برخی ؛ پیروزی های بدست نیامده را جشن می گیرند در حالیکه این پیروزی واقعی است .۲- اگر سخنان  رییس جمهور مربوط به بیانیه نیست ( که بعید است نباشد) آنگاه پرسش های زیر بی توجیه است:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 5:4  توسط ماموستا  | 

 
 

محمد داوري

 عضو شوراي مركزي و مسئول آموزش و اطلاع رساني سازمان معلمان ايران

اسفند واعتراضات معلمان

اسفند ماه گویا با معلمان عهدی همیشگی دارد و هرسال باید در دفتر خود خاطراتی از اعتراضات آنان را ثبت کند،خاطراتی تلخ و شیرین ،که البته طعم تلخش بر شیرینی آن می چربدوبه یاد داریم که تلخ ترین خاطرات در اسفند  85 به ثبت رسید،اسفندی که معلمان نوروز را در پشت میله های زندان به انتظار نشستندوآن جا ماندند تا با جوانه های بهار سر بیرون آورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1387ساعت 1:55  توسط ماموستا  | 

به نام خداوند جان وخرد
(( بیانیه ی 30 / 11 /87 کانون صنفی معلمان ایران ))
      " لازم به ذکر است چنانچه تا تاریخ 30/11/87 شخص رییس جمهور یا معاون اول وی به صورت رسمی وشفاف ، تصمیم دولت را برای اجرای بی کم وکاست وبه موقع این قانون دررسانه های جمعی خصوصا صدا وسیما اعلام نمایند ، کانون صنفی معلمان ایران لغو یرنامه های فوق را رسما واز همان طریق به اطلاع همکاران فرهنگی خواهد رساند ."  



        متن فوق بخش پایانی آخرین بیانیه ی کانون صنفی معلمان ایران است که در آن معلمان سراسر کشور به اعتصاب عمومی دعوت شده بودند . بیانیه ای که به محض صدور مورد استقبال بی نظیر همکاران فرهنگی قرار گرفت به طوریکه انتشار گسترده  ی آن در سطح مدارس وبازتاب شایسته ی آن در رسانه های داخلی و خارجی ، وقتی فشار نیروهای امنیتی برای لغو بیانیه تاثیری در عزم هیات مدیره ی کانون صنفی معلمان ایجاد نکرد  شخص رییس جمهور را وادار کرد تا همانگونه که در بیانیه خواسته شده بود درساعات پایانی آخرین مهلت مقرر ، باحضوردرصداو سیمای جمهوری اسلامی ، اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری رااز اول فروردین ماه سال 88 اعلام نماید .
          کانون صنفی معلمان ایران ضمن ارج نهادن به این دستاورد ارزشمند که حاصل ایستادگی ، همدلی وهمراهی فرهنگیان سراسر کشور وتلاش همه جانبه ی فعالان صنفی معلمان در تشکل  های مردم نهاد به ویژه کانون های صنفی معلمان سراسر کشور می باشد نکات زیر را به اطلاع همکاران فرهنگی ، ملت شریف ایران و مسئولان کشور می رساند  :  


1-  از آن جایی که با اعلام  شخص رییس جمهور ، بخش پایانی بیانیه ی کانون صنفی معلمان ایران تحقق یافته است ، کانون صنفی معلمان ایران طبق بیانیه ، اعتراض روزهای سوم تاپنجم اسفند را تااطلاع ثانوی به حالت تعلیق درمی آورد .
2-  باتوجه به اینکه مطابق مصوبه ی مجلس ، زمان اجرای این قانون از سال 86 تعیین شده است ، درصورتی که حداکثر تا پایان هفته ی اول اردیبهشت ماه وهمزمان با صدور احکام حقوقی 88 زمان پرداخت مطالبات سال های 86 و87 مشخص نگردد ، کانون صنفی معلمان ایران تصمیمات جدید ، قطعی و جدی تری را برای هفته ی معلم اتخاذ وبه اطلاع تمامی فرهنگیان درسراسرکشور خواهد رساند .
3- از آن جایی که روز 23 اسفند یاد آور حادثه تلخ سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز فرهنگیان در مقابل خانه ی ملت می باشد وباتوجه به اینکه حوادث این روزسیاه درمقابل دیدگان نمایندگان مجلس شورای اسلامی صورت گرفته است ، از ریاست محترم مجلس انتظار می رود ، همزمان با دومین سالگرد این حادثه ی شوم ، باحضور در جمع فرهنگیان ونمایندگان آن ها در تشکل های صنفی ، ضمن دلجویی از این قشر فرهیخته ، بخشی از خسارات و آسیب هایی را که متوجه این  عزیزان گردیده است جبران نمایند .
4-  ازریاست محترم فوه قضائیه ، نیروهای امنیتی ووزیر محترم آموزش وپرورش انتظار داریم که فرصت جدید ایجاد شده را مغتنم شمرده ونسبت به لغو تمامی احکام اداری ودادگاهی معلمان  که جرمی جز حق طلبی ودفاع ازحقوق صنفی خود ودیگر همکاران خود مرتکب نشده اند اقدامات لازم را مبذول نمایند .  


5- درخاتمه  وباالتفات به سخنان ریاست محترم جمهوری درارتباط بااثرات مثبت اجرای کامل قانون مدیریت خدمات کشوری ، یک باردیگر یادآور می شویم که چنانچه عدم اجرا یا اجرای ناقص این قانون ، رضایت همکاران فرهنگی را آن گونه که سال ها وعده داده اند تامین ننماید حق اعتراضات گسترده را برای خود وجامعه ی فرهنگیان  حداکثر تا هفته ی معلم محفوظ می دانیم .  
  

کانون صنفی معلمان ایران
30 / 11 /۸۷

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 10:43  توسط ماموستا  | 

گذري اجمالي بر قوانين بين‌المللي (حقوق بشر)

 

مقدمه: تاريخ بشر نمايش‌گر كوشش‌هاي آدميان براي تخمينِ رعايت حيثيتِ كرامت انسان‌هاست.

1ـ «حقوق بشر» يعني چه؟

تمام افراد بشر آزاد زاده  مي‌شوند و از لحاظِ حيثيت و كرامت و حقوق با هم برابرند. اين حقوق معنوي، سلب‌ناپذير و ذاتي هر فردي به مثابه موجود بشري هستند و در قالب همان چيزي تدوين و بيان شده‌اند كه امروزه حقوقِ بشر ناميده مي‌شوند. آن‌ها متناسب با قواعد حقوقي رايج در جوامع ملي و نيز بين‌المللي، به صورت حقوق قانوني وضع شده‌اند. مبناي اين حقوق، رضايت حكومت شوند‌گان يعني افراد صاحب حق است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 15:44  توسط ماموستا  | 

به بهانه‌ي بازگشت پيمان نودينيان

آقاي پيمان نودينيان، اولين معلمي كه حكم تبعيد را دريافت كرد بعد از (دو سال و دو ماه) تبعيد به استان زنجان، خدمت در روستاي وليس (شماليترين قسمت استان زنجان)، دوري از شهر و استان خود را به پايان رساند و به دامن خانواده‌ي خود بازگشت. پيمان به خاطر دفاع از حقوق خود و معلمين و دفاع از حقوق كودكان و دانش‌آموزان ايران زمين طعم تلخ تبعيد را چشيد. البته براي ما و دوستان كه از او دور بوديم بسيار تلخ بود اما ايشان حتي يك مورد از تبعيد شكايت و اظهار نارضايتي نكرد و هميشه ما او را با لب خندان و چهره‌ي شاداب مي‌ديديم، او تبعيد را به تبعيد نمي‌نگريست بلكه آن را فرصتي مي‌دانست كه با فرهنگ و انديشه‌ي مردمان دياري ديگر آشنايي پيدا كند و با جان و دل در تبعيدگاه خود به مردم آنجا خدمت كند.

پيمان عملاً و بدون شعار به ما ياد داد كه جور ديگري به زندگي و خدمت در آموزش و پرورش نگاه كنيم، روزمرگي را با نگاه نقادانه و انديشه‌ي تغيير و تحول در آموزش و پرورش عوض كنيم و هر سال را به اميد بازنشستگي و دوري‌گزيني از آموزش و پرورش به پايان نرسانيم، پيمان به ما ياد داد كه براي تغيير و تحول بايد پايمردي كرد، بايد هزينه  داد و حتي تحقير را تحمل كرد.

پيمان يك فرزند 10 ساله(كلاس چهارم ابتدايي) دارد، زن و فرزند او دو سال و دو ماه تمام دوري از سرپرست و نان‌آور خانه‌ي خود را تجربه كردند، نميدانم فرزند او كه هنگام تبعيد پدرش كلاس دوم ابتدايي بود، آيا از پدرش سوال كرده است كه؛ بابا شما چرا مثل باباهاي ديگر هميشه در كنار ما نيستي؟ مگر شما چكار كرده‌اي كه بايد تو را از ما دور كنند؟ من مي‌دانم فرزند پيمان و فرزند ديگر معلمان در آينده خواهند فهميد كه پدرانشان سمبل مبارزه براي آزادي بيان و رفع تبعيض و نابرابري در آموزش و پرورش بوده‌اند، آموزش و پرورشي كه بدون در نظر گرفتن مليت، زبان، مذهب، عقيده‌ي و باور مردم، حق آموزش و يادگيري را براي همه يكسان نگاه ‌كند و از تحميل يك ايدئولوژي خاص در ذهن و انديشه‌ي بچه‌ها پرهيز كند.

دانش‌آموزان ما بايد آموزش ببينند تا ديگر انسانها را دوست داشته باشند و در فكر خدمت به آنها باشند، بچه‌هاي ما بايد ياد بگيرند كه تعصب كور مذهبي و ملي را كنار بگذارند و خود را در حصار فكر و انديشه‌ي خاصي زنداني نكنند هرچند بايد براي فكر و انديشه‌ي خود چهارچوب خاصي قائل باشند اما اين چهارچوب نبايد مانع از ايجاد ارتباط با ديگران و دنياي بيرون شود.

پيمان طور ديگري به آموزش و پرورش نگاه مي‌كرد و باعث شد دو سال و دو ماه از خانواده و ديار خود دور شود و اينك برگشته است، اما پيمان از پيمان دو سال قبل، مصمم‌تر، آگاه‌تر و صبورتر گشته است و به حق جايگاه رفيع خود را در ميان معلمين استوارتر نموده است.

به اميد روزي كه هيچ كس به خاطر فكر و انديشه‌ي خود، محروميتي را تحمل نكند و ما شاهد آموزش و پرورشي پويا، زنده و به‌روز باشيم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 8:35  توسط ماموستا  |