تبليغاتX
زانیاری (فرهنگیان کردستان)

زانیاری (فرهنگیان کردستان)

انجمن صنفی معلمان استان کردستان

نامه ی سازمان جهانی ای آی به رهبر جمهوری اسلامی ایران

مقام عالی سید علی خامنه ای، دفتر مقام رهبری

خیابان جمهوری اسلامی، انتهای خیابان کشوردوست، تهران، جمهوری اسلامی ایران

بروکسل 23 آذرماه 1388

موضوع: پرونده فرزاد کمانگر؛ فعال کانون صنفی معلمان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:20  توسط ماموستا  | 

همه در دفتر مدرسه مشغول صحبت بودند.موضوع بحث خیلی متفاوت بود.بیشتر از سی نفر در دفتر در گروه های مختلف هرکدام سرموضوعی گفتگو می کردند. در این میان گروهی با خواندن پیام های کوتاه وبطور ناگهانی خنده های بلندی را سر می دادند.گروه دیگری بحث داغی را درباره ی سوبسیدها آغاز کرده بودند.و هر چند لحظه یک بار یک نفر ازجمعی که پیام کوتاه می خواند بر می گشت و با نگاهی پر از پرسش معلم های دیگر را نگاه می کرد.البته با نگاه عاقل اندر سفیه که چرا وقت خود را صرف مباحثات بیهوده می کنید.سیاست پدر ومادر ندارد.همکاری با چهره ی برافروخته با صدای بلند بطوریکه همه بشنوند گفت آقا همه ی ما به گدایی می افتیم.مدیر با همان چهر ه ی معصوم که خنده ای به لب داشت ،رو به همکاران گفت "خدا نکند."هنوز حرف مدیر به طور کامل به پایان نرسیده بود که گروه بذله گو از خنده منفجر شده و به هوا رفتند.مدیر و همکار مذکور که فکر می کردند حرف هایشان خنده دار بوده است.کمی ناراحت شدند.مدیر باز خود را در میان بخشنامه های بی مصرف اداره پنهان کردوزیر لب غرولند کنان گفت "حیف این همه کاغذ که به هدر میره".بعضی از همکاران ورقه های امتحانی بچه ها را تصحیح می کردند و بعضی دیگر چای می خوردند و با علاقه و بدون اینکه خود را با بحث سوبسید ها مشتاق نشان دهند ،با نهایت محافظه کاری مرده خوری می کردند.یعنی خود را خسته نکرده و از نتیجه ی بحث ها استفاده می بردند.همکاری که کنار من نشسته بود،رو به من کرد و نجوا کنان شروع کرد."من در ابتدای خدمتم خیلی احساس مسئولیت می کردم.حتی در روستا های دوردست  کامیاران بدون آنکه کسی مرا تحت کنترل داشته باشد ،با جان و دل تدریس می کردم."من به صورتش نگاه می کردم.او جوان بود .درحدود سی و پنج و یا بیشتر سن داشت.اما هرگز نمی شد در صورتش احساس آرامش را درک کرد.گویی سال ها بود شادی تمام گوشه و کنار صورتش را ترک کرده بود و رد پای افسردگی عیان بود،ادامه داد "بعد از سال ها تدریس به این نتیجه رسیدم که احساس وظیفه وتدریس با جان و دل فقط باعث از بین رفتن خودت خواهد شد." من با دقت بیشتری گوش می دادم .نا گهان یکی با صدای بلند داد زد که آقا من چطور می توانم نزدیک به چهل دانش آموز دبیرستانی را سر کلاس کنترل کنم و بعد درس هم بدهم و درصد قبولی هم بالا باشد.من دبیرم پاسبان که نیستم.معلوم شد که مدیر مدرسه از دست یکی از دوستان شاکی شده که برای کنترل کلاس از الفاظ رکیک استفاده کرده است.همکار بغل دستی باز شروع کرد "دیدی ؟من تازه فهمیدم باید چکار کنم .آلان دیگه یک ساعت هم اضافه کاری نمی کنم.بجاش مشغول معامله در بازار هستم.به ما چه ربطی داره چه اتفاقی قراره بیافته ؟"زنگ کلاس نواخته شد .ناظم مدرسه با عجله وارد دفتر شد وسلام کرد .البته همه ی معلمان این سلام را اصلا  ٌ دوست ندارند.چون به معنای رفتن به کلاس است.ایشان ضمن سلام با نهایت ادب گفتند "اگر دوستان عجله نکنند ،ممکن است این تشنگان علم مدرسه را ویران کنند".همه با خستگی مفرط به کلاس رفتند.در حین رفتن به کلاس چشمان بی فروغ دانش آموز سال دوم مرا متوجه خود کرد.او پشت در دفتر ایستاده بود.و آرام سلام کرد.مشاور مدرسه با نگاه حزین خود مرا متوجه ساخت که این دانش آموز هم معتاد شده است. پیمان نودینیان

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آذر 1388ساعت 16:8  توسط ماموستا  | 

هنگامیکه مردم ستمدیده در تاریخ اجتماعی و زنده ی ایران در میدان ها و خیابانها با دستان تهی ،در برابر بیداد ایستاده و سنگفر ش ها را سرخ می کردند،آنها با چشمان سرشار از زندگی ، بهاران پر از شکوفه را نوید می  دادند.بلند ترین فریاد همیشه از آن آنان بوده است.در اتاقک های تنگ و تاریک ،در حیاط های بی پناه دانشگاه .وقتی که مردمان خسته از شلاق بیرحم رنج ودرد ،یوغ برگردن سر بر آستان نومیدی ساییده ،فقط آنها بودند که هرگز شب را باور نکردند.سرود خوانان از سپیده گفتند.درهای دانشگاه را گشودند و سر فصل های ناقص و تهی دانشگاهی را از رنگ زندگی و شورو حماسه آکنده ساختند.روزشان گرامی باد.

                                                                                   انجمن صنفی معلمان استان کردستان

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 22:1  توسط ماموستا  | 

 

 بدون آگاهی از رویداد های آموزش و پرورش دیروز شناخت ویژگی های آموزش وپرورش امروز ممکن نخواهد بود.

                                          نوشته ای از بها ملکی  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 1:0  توسط ماموستا  | 

هر روز روشهای مدرن و متدهای جدید دنیای زبان آموزی را تحت تاثیر جدی خود قرار می دهد.در تمام مقاطع سنی کتابهای جدید تر و کامل تری وارد عرصه ی آموزش می شود.کتابهایی که با مطالعه وتدریس درست آنها تمام موانع زبان آموزی برطرف می شود.اما سالهاست که کتابهای زبان مقاطع راهنمایی و دبیرستان ویرایش نشده اند.بطوریکه این کتابها با به هدر دادن وقت بچه ها و معلمان روند تدریس را کند و عاری از جاذبه نموده است.فقط کافی است این کتا بها را کنار کتب معتبر موجود مانند Headway,Interchange   قراردهید .نتیجه اسف بار خواهد بود.شاید یکی از دلایل آن مولفین باشد.در کشورهای مدرن تیم هایی خبره مشغول تدوین کتابها هستند.اما در ایران وضع به گونه ی دیگری است.یکی دو نفر آنهم مادام العمر این مهم را بعهده دارند.بهرحال نتیجه این می شود که فارغ التحصیل های دانشگاهی ما درپی یافتن آموزشگاهایی باشند که بتواند نیاز آنان را برطرف کند.جالب اینکه در هیچکدام از کشورهای همسایه ی ایران آموزشگاه های خصوصی مسئولین زبان آموزی را به عهده ندارند.فقط آ.پ است که این مسئولیت خطیر را بر عهده دارد.بعضی از همکاران اعتقاد دارند که ما بجای آموختن زبان انگلیسی بچه ها را با ترجمه ی غلطی از فرهنگ خودشان آشنا می کنیم.

                                                            رامین زندنیا دبیر زبان مدارس راهنمایی سنندج

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:30  توسط ماموستا  | 

انجمن صنفی معلمان استان کردستان هم صدا با تمامی نهاد های بشر دوست ضمن محکوم کردن هر نوع خشونت بر زنان و دختران ،این روز بزرگ را به همه ی دانش آموزان و همکاران تبریک و تهنیت عرض می کند .به امید روزی که خشونت از جامعه ی بشری رخت بربندد و همگان در سایه ی خرد بشری آسوده تر زندگی کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:51  توسط ماموستا  | 

یادداشتی درباره ی آنفولانزا

امروز در مدرسه بیشتر بچه های کلاس شدیدا ً سرفه می کردند.به نحوی که دچار هراس شده بودم .گا ها ً احساس خفگی ناشی از استنشاق هوای بازدم بیشتر از سی وپنج دانش آموز به من دست داده بود.ناچارا ًپنجر ه ی کلاس را باز گذاشته بودم.زنگ تفریح با همکاران شروع به سخن نمودیم.همه ی آنها در مورد بیماری بچه ها حرف می زدند.با وارد شدن مدیر به اتاق دفتر تقریبا ً همه شروع به انتقاد نمودند.همگی اهمال کاری اورا مورد هجوم قرار دادند. آخرچند مدرسه در سطح سنندج تعطیل شده و در بیشتر مدارس کلاس های درس به حالت نیمه تعطیل درآمده است.باز همکاران او را مورد حمله قرار دادند.اما مدیر با چهر ه ای خندان وبه دور ازاضطراب شروع به آرام نمودن همکاران کرد. با شوخی های ملایمی جو دوستانه ای برقرار کرد.همه آرام شدند و به سخنان او گوش دادند تا جواب انتقادشان را بگیرند .اما با جواب او چشمان همه ی ما از تعجب گرد شده بود.او گفت من هر روز صبح گزارش غیبت داش آموزان را به اداره می فرستم.اما اداره مقرر نموده ،مدیر گزارش شیوع بیماری را به اداره بفرستد . ناحیه نیز بر اساس آن با فرستادن گزارشی اداره بهداشت را مطلع می کند و اداره ی مذکور نیز با فرستادن پزشک معتمد خود، دوباره گزارشی را تنظیم کرده و به سازمان آموزش و پرورش می فرستد.حال همکاران سازمان با نهایت وظیفه شناسی و احساس مسئولیت با استناد به گزارشهای مدیر،ناحیه و مسئو لان بهداشت ،گزارش جدیدی تنظیم کرده و به استانداری می فرستند و بالاخره به مقام سیا سی _امنیتی ارجاع داده می شود و ایشان هستند که تصمیم می گیرند مدرسه ای باز باشد یا بسته شود.با اتمام حرف مدیر زنگ خورده بود و معلمان به فضای آلوده ی کلاس برگشته تا با بچه های بیمار و محیط اشباع شده از مرض به تعامل برسند و به امر آموزش لطمه ای وارد نشود.بعد از آن به فکر فرو رفتم .چند روز پیش بود در اخبار شنیدم که کشور چین تمام دانش آموزان خود را واکسینه کرده است .آنچه که بیش ازهمه مایه ی مباهات من بود ،تعداد گزارش هایی است که باید در کشوری که تعداد دانش آموزانش از جمعیت ایران بیشتر باشد ،نوشته شده باشد.تا مسئولین بهداشت وارد عمل شوند.و مدرسه مصون بماند. پیمان نودینیان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 0:0  توسط ماموستا  | 

مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

مسعود کردپور روزنامه نگار ومعلم با سابقه آموزش وپرورش از کار برکنار شد.
به گزارش هرانا به نقل از واحد اصناف مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مسعود کردپور که قبل از این حکم نیز به تبعید و زندان محکوم شده بود برای بار سوم به اتهام انتقاد از سیاستهای دولت در قبال مناطق کردنشین در طی سالهای اخیر و به استناد حکم دادگاه انقلاب که وی را به یک سال زندان محکوم کرده بود برای بار سوم توسط شعبه سوم دادگا ه تجدید نظر  رسیدگی به تخلفات اداری به باز خرید خدمت (انفصال)  محکوم شد.
وی که حدود 22 سال سابقه تدریس در دبیرستان را دارد این حکم را ناعادلانه خواند و آن را مغایر قانون اساسی وسخنان مسئولین کشور که بارها اعلام کرده اند که در کشور آزادی وجود دارد و کسی به جرم انتقاد مجازات نخواهد شد دانست، وی  گفت که فعالیتهای حقوق بشری و آموزشی و آگاه کردن شهروندان وجوانان نه تنها جرم نیست بلکه کسانی که در این زمینه فعالیت می کنند باید مورد تشویق و حمایت قرار گیرند وی اعلام کرد که به این حکم اعتراض می کند و به فعالیتهای خود در راستای بهبود حقوق بشر در کردستان ادامه خواهد داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 23:57  توسط ماموستا  | 

انجمن صنفی معلمان استان کردستان آزادی سجاد خاکساری یار و همراه فرهنگیان را به خانواده ی این دوست خستگی ناپذیر و تمامی معلمان و دانش آموزان تبریک و شاد باش می گوید.امید است هر چه زود تر شاهد آزادی و بازگشت معلمان در بند فرزاد کمانگر و رسول بداقی و هاشم خواستار و دیگر معلمان زندانی به آغوش خانواد ه ی بزرگ معلمان باشیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 23:18  توسط ماموستا  | 

 

 نامه آموزش بین الملل به رییس جمهوری

 در باره ی دستگیری اعضای کانون صنفی معلمان 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 11:48  توسط ماموستا  |